خــداحافظ ای کوفه ای شهر غم
که در کــــام مــن ریختی زهر غم
بیا ای فروغ شهادت بیا
نجات علی ای شهادت بیا
که شام علی گشته دیگر سحر
به شامم کسی آفتابی نداد
سلام علی را جوابی نداد
خدایا ز کارم گره وا شده
خدایا دلم تنگ زهرا شده
که امشب روم نزد پیغمبر
خداحافظ ای کوچههای خموش
نیاید دگـــر نان و خرما به دوش
خــــــداحافظ ای سجدهگاه علی
که مانده نگاهت به راه علی
خداحافظ ای ماجـــرای فدک
خداحافظ ای نـــان خشک و نمک
خداحافظ ای خشم لب دوخته
خداحافظ ای خانه سوخته
خداحافظ ای کوچهی پر ز دود
خداحافظ ای باغ یاس کبود
خداحافظ ای انتظار عجل
خداحافظ ای زانوی در بغل
دگر اشک و آهم ندارد سحر
خداحافظ ای پور من ای حسن
که سهم تو شد خون دلهای من
خداحافظـی کردهام با همه
که چشم انتظارم بود فاطمه
غم و دردم آخر به پایان رسید
به زهرا بگو این مهمان رسید
بیا حق ز حق ناسپاسان بگیر
علی از علی ناشناسان بگیر
خداحافظ ای سنگزنهای بام
خداحافظ ای سرشکنهای شام
خداحافظ ای نخلها چاهها
دگر نشنوید از علی آهها
که شام علی گشته دیگر سحر
که امشب رود نزد پیغمـــــــبر
- ۹۷/۰۳/۱۷